تبليغاتX
شهر فرنگ
 
شهر فرنگه از همه رنگه...
 
 
  سلام...
اگه برین دقت کنید تو حرف زدناتون می بینید یه کلمه هایی به کار می برید

که انگار تازه کشف شدن و قبلنا حتی تا چند سال پیش هم به

 گوشتون نمی رسیدند... خب اینم از نشونه های نسل جدیدیه که ما

هم جز اونیم . نسل سه، چهار و حتی پنجمی ها شاید.......... البت باید این

خلاقیت جوونای این دوره و زمونه را تحسین گفت که می تونن به قول

همشهری جوان با زبون مخفی حرف بزنن....... در طرف دیگر این لغات ب

اب طبع بعضی از بزگا نیس اما در هر صورت دیگه ما داریم با اینا زندگی

می کنیم .....حال می کنیم .... گذشته از هر چیزی اینا کلمات باحالی

هستن .......... اگه شما بچه مثبتین یا همون پاستوریزه، لااقل این کلمات

رو مطالعه بفرمایید تا جایی تابل نشید سوتی موتی ندین ............

واسه همه بروبچ باحال اعم از دخی و پسی ها ی باحال ...........

راستی می خواستم بگم این همشهری جوان هم باحاله ها...

اونم می دونید دلیلش چیه؟؟؟؟ اینه که قدم مبارک کامی خان اونو لمس کرده..........

چمنتیم آق کامی..................

آویزون: به کسی گفته می شود که به وابسته است،انگل
اسگل: خل، مشنگ، کسی که رفتارهایش مسخره است.
اوشکول: غربتی،گیج،معادل پپه
برو جلو بوق بزن: زیاد ادعا نکن، زیاد حرف نزن.
چلغوز: عقب مانده،گیج
چمنتیم: مخفف چاکرتیم،ن وکرتیم، مخلصتیم
خیالی نیس: مهم نیس
جیک ثانیه: زود،سریع
دیفار: دیوار
شاسکول: مسخره،خل
شاسی بلند: قد بلند
قزمیت:آدم عقب افتاده
آلبالو: تقریبا معنی خاصی نداره فقط برای ضایع کردن طرف به کار برده میش!!
آنتی حال زدن: ضد حال زدن
آواکس: خبرچین
اجمالتیم: کوچک شده شما هستیم
اخرابتیم: خرابتیم
اشتب: مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقی شدن: مردن
با اتیکت: با شخصیت
باتری قلمی: لاغر، مردنی
با دنده سنگین رفتن: عجله نداشتن آرام و با طمانینه راه رفتن
بچه راکفلر: بچه پولدار
پسی: پسر
دخی: دختر
بیلبورد: نهایت تابلو شدن
تگر، شکوفه: حالت تهوع، بالا آوردن
پایه: اهلش هست، همراهی می کند
پیچ پلیسی: کشیدن ترمز و دور زدن ماشین
تریپ: قیافه
تی تیش: کسی که خیلی در هر کاری حساس باشه
جوات: بی کلاس
چراغ اموش: مخفیانه
خبرگزاری: سخن چین
دور سه فرمان: بسیار قاتی
سه: مایع شرمندگی
سیرابی: توهینی قدیمی از دوره برادران آب منگل
بروبکس(یا فقط بکس): همون بروبچ
فنچ فنچول: دختر کم سن و سال
قزل قورت:گرسنگی شدد
صفا سیتی: کنایه از لذت بردن زیاد
قه ثانیه: فورا
گرخیدن: ترسیدن
کف و خون بالا آورد (قاتی کرد): خیلی تعجب کرد
آمپر چسبوند: عصبانی شد
ریلیفش کن: آماده اش کن
یول: گیج، مراجعه به شاسکول
شلخک: همین جوری، اله بختی
خز: آخر جوات، بی کلاس بالای شهری
خزوخیل(خزو پیل): خز و دوستان اجتماع چند خز
زاخار: مزاحم ، چیز ضعیف و بی کلاس
تریپ مرگ: بسیار بد حال و ایضا بسیار باحال
تابیل: نوعی تابلو بودن
زابیل: تابلو بودن
خالتور: موسیقی جواتی
زابلو: تلفیقی از تابیل و زابیل با اشاره به ریشه کلمه
بینیم با: بگیر بشین سر جات
آژیر باش: حواست جمع باشه
بزنگ، بتلف: تماس بگیر، تلفن کن
تیلیف: شماره تلفن، تلفن

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
   

اين مطلب را خوندم گفتم شما هم ازش  بي نصيب نمونيد الابته خيلي پيام اخلاقيه
اما شايد همين ها يه زندگي را درست كنه‌ (اينم پيام اخلاقي بود!!....)


به خودتان باز مي گردد
شخصيت ديگران را بالا ببريد با اين شيوه شخصيت خودتان بالا مي رود.
براي مردم ارزش قائل شويد با اين كار ارزش خودتان افزوده خواهد شد.
وقتي براي تعليم ديگران صرف كنيد، خودتان هم چيزهاي جديدي ياد مي گيريد.
به ديگران عشق بورزيد اين عشق به شما باز مي گردد.
اگر ديگران را كه پيرامون شما هستند به كار دلگرم كنيد، خودتان بيشتر دلگرم مي شويد.
به ديگران كمك كنيد تا از درخشش خورشيد لذت ببرند،آن موقع است كه اين درخشش براي شما لذت بخش تر خواهد شد.
ديگران را كه در رنج و عذاب هستند، به آسودگي و آرامش فراخوانيد، تا درد خودتان كمتر شود.
به بهترين نحو به ديگران كمك كنيد،ديگران هم همين كار را در حق شما خواهند كرد.
حمايت خودتان را از دنيا نشان دهيد، آن وقت دنيا هم مدافع شما خواهد بود.
با دلبستگي و هدف عشق بورزيد، در اين صورت بهترين ها نصيبتان مي شود.
امروز مي توانيد نياز هايتان را داشته باشيد مي توانيد باشيد و انجام دهيد هر آنچه را كه آرزوي دستيابي آن را داريد.

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

اينم واسه آقا كامران گل

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

عبور بايد كرد                       

 

صداي باد مي آيد،عبور بايد كرد

 

                           و من مسافرم،اي بادهاي همواره

 

مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.

 

                        مرا به كودكي شور آب ها برسانيد

 

و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور

 

                       پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد

 

دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر

 

                    در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد

 

و اتفاق وجود مرا كنار درخت

 

                      بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك

 

و در تنفس تنهايي

 

                    دريچه هاي شعور مرا به هم بزنيد

 

روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز

 

                     مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد

 

حضور هيچ ملايم را

 

                    به من نشان بدهيد

                                      

                                                            سهراب سپهري
 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

جلال آل احمد                               

 

((در خانواده اي روحاني ( مسلمان شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند. و حالا برادرزاده اي و يك شوهر خواهر ديگر روحانيند. و اين تازه اول عشق است...))

اين ها جملاتي از جلال آل احمد بود كه ابتداي زندگي نامه خود را اين چنين گفته...

((نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال 1302 بي اغراق سر هفت تا دختر آمده ام كه البته هيچ كدامشان كور نبوده اند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دوتاشان در همان كودكي سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند. و يكي ديگر در سن سي و پنج سالگي به سرطان رفت...))

پدرش يكي از محضرداران و آقاي محل بود اما وقتي وزارت عدليه دست گذاشت رو محضرها او كه به قول جلال زير بار انگ و مهر و تمبر دولت نمي رفت قناعت كرد به اينكه فقط آقاي محل باشد. بعد از دبستان ديگر نگذاشت او درس بخواند و مي خواست او در بازار كار كند. و نظرش اين بود كه مدارس بچه ها را به بي ديني مي كشاند. اما جلال كه چيزي بالاتر از اين ها را مي طلبيد به كلاس هاي شبانه دارالفنون مي رفت و روزها كار مي كرد. تا اينكه ديپلم گرفت:

(( همين جوري ها دبيرستان تمام شد و توشيح ديپلمه آمد زير برگه وجودم- در سال 1322- يعني زمان جنگ. به اين ترتيب است كه جوانكي با انگشتري عقيق به دست و سر تراشيده نزديك به يك متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل...))

بعد از جنگ دانشكده ادبيات را در 1325 تمام كرد و معلم شد. او يكي از اعضاي حزب توده بود. و به گفته خود در سال هاي آخر دبيرستان با حرف هاي احمد كسروي آشنا شد و بعد در مجله پيمان ، مرد امروز ، تفريحات شب ، دنيا و مطبوعات حزب توده فعاليت كرد.

او و دوستانش انجمن به اسم انجمن اصلاح ترتيب دادند و در آن مجاني فرانسه و زبان عربي درس مي دادند. و روزنامه ديواري داشتند.

آثار جلال:

در زمان حيات وي چاپ شد:  عزاداري هاي نامشروع ،ديد و بازديد عيد ،گزارش هايي از وضع دبيرستان هاي تهران، از رنجي كه مي بريم،حزب توده سر دو راه، محمد و آخرالزمان،سه تار،قمار باز،بيگانه ،سوء تفاهم،زن زيادي،دست هاي آلوده ،اورازان،دست هاي آلوده ،بازگشت از شوروي،مائده هاي زميني،هفت مقاله،سرگذشت كندوها،مدير مدرسه، تات نشين-هاي بلوك زهرا،جزيره خارك،در يتيم خليج،نون و القلم،سه مقاله ديگر،كارنامه سه ساله،غرب زدگي،ارزيابي شتابزده،كرگدن،خسي در ميقات،عبور از خط ،نفرين زمين،نيما چشم جلال بود

آثاري كه بعد از مرگ وي چاپ شد: پنج داستان،چهل طوطي اصل،تشنگي و گشنگي،غرب زدگي منقح جلال،در خدمت و خيانت روشنفكران،يك چاه و دو چاله،سنگي بر گوري،سفر به ولايت عزرائيل،سفر روس

چاپ نشده ها: سفر فرنگ،سفر آمريكا،مقالات سياسي،مكاتباتش با پدر،همسر،برادرو...، يادداشت هاي روزانه

((پيش از پيوستن به حزب جزوه اي ترجمه كرده بودم از عربي به اسم عزاداري هاي نامشروع كه سال 22 چاپ شد و يكي دو قران فروختيم و دو روزه تمام شد. و خوش و خوشحال بوديم كه انجمن كار انتفاعي هم كرده. نگو كه بازارهاي مذهبي همه اش را چكي خريده اند و سوزانده اند...))

او در مجله ماهانه مردم و مجله رهبر نيز بود و اولين قصه اش در مجله سخن درآمد.كه زير سايه صادق هدايت منتشر مي شد.و در اسفند همان سال ها ديد و بازديد منتشر شد.از رنجي

كه مي بريم در اواسط 1326.او از ژيد،سارتر،كامو و نيز از داستايوسكي ترجمه هايي داشته.

((هم در اين دوره است كه زن مي گيرم. وقتي از اجتماع بزرگ دستت كوتاه شد. كوچكش را در چهر ديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن از آن به خانه شخصي. و زنم سيمين دانشور كه مي شناسيد. اهل كتاب و قلم و دانشيار رشته زيبايي شناسي و صاحب تاليفات و ترجمه هاي فراوان و در حقيقت نوعي يا و ياور اين قلم كه اگر او نبود چه خزعبالتي كه به اين قلم درآمده بود(و مگر درنيامده؟). از 1329 به اين ور هيچ كاري به اين قلم منتشر نشده است كه سيمين اولين خواننده و نقادش نباشد...))

آل احمد را يكي از كاشفان نيما دانسته اند زيرا كه در معرفي شخصيت او و شعرش نقش به سزايي را ايفا كرده...

خلاصه اگر بخواهيم از جلال بگوييم در اين محدود زمان نمي گنجد و نمي توان  شخصيت اين بزرگمرد را آن طور كه بايد و شايد توصيف كرد. جلال آل احمد در 17 شهريور1348 اين جهان خاكي را بدرود مي گويد و از تنگناي جسم آزاد مي شود.

                                                                              و جلال...ماندگار شد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  يك كتاب كه نظر من را جلب كرد (توي پرانتز) بود يك كتاب كه مجموعه

هاي طنز براي نوجوانان است. پشت كتاب نوشته:

(كتابي را كه هم اكنون در دست گرفته اي همه چيز در آن پيدا مي شود

ولي براي اينكه شتر با بارش گم نشود از نوشتن مطالب گنده گنده خود

داري كرده ام.

اگر راستش را بخواهي اين كتاب چندان سروته ندارد و از هر كجاي آن

كه دلت بخواهد مي تواني بخواني و لذت ببري...)

 

يكي از آن ها را برايتان نوشتم:

          پرانتز باز كلاغ پرانتز بسته

توي پرانتز عرض مي كنم كه كلاغ يك حيوان قديمي است شاید هم قدیمی ترین حیوان دنیا باشد. چون معروف است که وقتی قابیل برادرش هابیل را کشت مانده بود با جسد او چه کار کند در همین و قت چشمش به دو کلاغ افتاد که با هم دعوا می کردند لحظه ای بعد یکی از کلاغ ها کلاغ دیگر را کشت بعد با چنگال های خود زمین را کند و کلاغ مرده را در
آن گذاشت و روی آن را با خاک پوشاند. قابیل خوشحال شد. خوشحال بود که پدرش هیچ وقت از این ماجرا با خبر نمی شود(البته قابیل کمی بدشانس از آب در آمد چون پدرش که از ماجرا با خبر نشد که هیچ تمام دنیا خبرش را شنیدند یکی اش خود ما که داریم این مقدمه را می نویسیم) ...

با اين حال كلاغ حيواني است كه در زندگي ما انسان ها كاربرد زيادي دارد و نامش بيشتر از جانوران ديگر ورد زبان است و از اين جهت اين طفلك واقعا  حيوان مفيدي است.

از خدمت او به انسان ها اين كه هر جا كم مي آوريم از نام آن بزرگوار مايه مي گذاريم...

مثلا هر جا که در میان شعر گیر کرده اند پای کلاغ از همه جا بی خبر را وسط کشیده اند و جوری وسط شعر قضیه را پیچانده اند و یک کلاغ چل کلاغ کرده اند که کلاغه از حیرت نوکش یک وجب وامانده. دقت کنید:

کلاغ ها نگاهشان عمیق و شاعرانه است(قافیه کم می آورند نگاه کلاغ ها شاعرانه می شود) ...

 اندر لطایف دست دهم

              به کلاغی گفتند:دودوتا

              گفت:قارتا

              گفتند:قارقارتا

              گفت:شانقارتا

(راستی یادتون نره همه این ها از کتاب توی پرانتز اثر سعید هاشمی انتشارات چرخ و فلکه)

                                                    قربون شما مائده

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

جلال‌الدین محمد بلخی

 

مولانا در سال ۶۰۴ قمری در بلخ خراسان (واقع در افغانستان کنونی‌) زاده شد، چون محمد خوارزمشاه با مشایخ از راه کم لطفی پیش می‌رفت، پدرش بهاءالدین تاب نیاورده و در سال ۶۰۹ با خانوده‌اش خراسان-افغانستان کنونی را ترک نمود و از راه بغداد به مکه رفت و پس از نه سال اقامت در الجزیره به دعوت کیقباد سلجوقی که صوفی‌مشرب بود به قونیه پایتخت سلجوقیان روم رفت.

جلال‌الدین پس از مرگ پدرش در سال ۶۲۸ قمری، نزد برهان‌الدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود شاگردی کرد و مدتی هم‌نشین شمس تبریزی شد و بالاخره خودش پایه‌گذار طریقتی شد که مشهور به طریقت مولویه شد. مولانا به سال ۶۷۲ دیده از جهان فرو بست و در همان قونیه دفن شد. آثار وی به بسیاری از زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده‌اند و در اروپا و امریکا شهرت بسیار دارند.


 مثنوی معنوی

مولانا از معدود شاعرانی است که کتاب معروفش مثنوی معنوی را نه با یاد خدا، که با بیت معروف «بشنو این نی چون شکایت می‌کند/از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود («هذا کتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داست كه نظم مثنوی را آغاز كرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست كه یكی از آثار قدیم ادبیات فارسی است بلكه از آن جهت است كه برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی بی‌هیچ تردیدی مهم‌ترین و تكان‌دهنده‌ترین تجربه عرفانی بشر است و اگر آن را "حماسه بزرگ عرفانی" بنامیم گزاف نگفته‌ایم. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلكه كتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته است: "مثنوی را جهت آن نگفتم كه آن را حمایل كنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند كه مثنوی معراج حقایق است نه آنكه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند." بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلكه عرفان تغییر است. یعنی باید انسان خودش را عوض كند نه آنكه فقط الفاظ را لقلقه لسان خود كند. مولانا در مثنوی، علم و عشق و عرفان را به هم درآمیخته و از آن معجونی ساخته است كه به درد همه كس می‌خورد و هر شخصی به اندازه سطح فكر و سواد خود می‌تواند از آن استفاده كند.

 دیوان شمس

مقالۀ اصلی: دیوان شمس
غزلیات و اشعار فارسی «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند.

 رباعیات

مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنوی‌معنوی»، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند.

نمونه‌ای از رباعیات وی چنین است :

عشق از ازل است و تاابد خواهدبود       جوینده عشق بی‌عدد خواهدبود
فردا که قیامت آشکارا گردد       هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست       تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت       نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

 آثار منثور

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور