|
از اینکه تاخیر داشتم معذرت می خوام....... سرعت اینترنت اینقدر کم بود که دیوونه شدم.......
اون روز همه وبلاگ ها رو باز کردم تا واسه هموتن کامنت بذارم که هی کامپیوترم قطع و وصل شد تا آخرش خودم هم قاطی کردم.......
خلاصه باز هم ببخشید........ امتحان رو هم به سلامتی دادیم. خوب بود. یعنی خوب دادم....... وایسا ببینم....... دینی یک غلط ادبیات هیچی عربی هیچی علوم اجتماعی یک نزده زبان هیچی علوم یک غلط ریاضی دو تا نزده
فکر کنم بد نباشه....... حالا معلوم نیس کی جواب رو میدن..... سمپاد هم هنوز جوابش نیومده....... احتمالا اخبار میگه کی میاد.......
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
می خوام به انتشارات زنگ بزنم ببینم کتاب می تونم چاپ کنم......... بهم نخندین ها!!!!!!!!!! مگه خنده داره؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا ببینید من کتاب شعرمو چاپ می کنم........ حالا امروز یکی از شعرامو می زارم........ فقط خواهشا شعرامو ننویسید!!!!!!! پخش نکنید ها!!!!!!!!!! شوخی کردم......... شعرای من تحفه ای نیستند....... ولی گفته باشم اگه برید ادعا کنید این شعرا مال شماس ازتون شکایت می کنم....... هاهاهاهاها........ بازم شوخی بود......
*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*
به من بتاب به من که گاه گاه تو را صدا می زنم و از نهایت حرف های هر بی تاب تو گریه می کردی تو از کدام سمت مرا صدا زدی؟ تو از ضربان انگشت هایم و از سکوت بکر صبح یک گنجشک باشکوه تری تو از صدای خواهش یک بغض و از تکلم یه طفل نوپا تازه تری از التماس دست های این گدای بی مفهوم و حرف های سپید او دلم به رنج آمده و حس سورئال چشم هایش مرا فریب می دهد کسی چرا مرا به اعتماد خالص زمین معرفی نمی کند؟ غریزه ام مرا کشانده است به سوی یک نیاز به سوی غلظت وجود خویش... زمان چه واژه ی بیهوده ایست برای روز مبادا برای روزی که متولد خواهم شد... ببین مرا ببین که دست هایم چه بی حوصله سوی تو می آیند تکان بده مرا تو نیاز من هستی تو همان پرنده ای که در اسارت سینه ای سنگی به انتظار رهایی ، درون آن تپش دارد...... مائده
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ از دفعه دیگه سعی می کنم چیزای درست و حسابی بنویسم ........ شاید تا وقتی که حرفی واسه گفتم داشته باشم طول بکشه...... راستی دفعه بعد درباره فیلم ما چند نفر می خوام خودمو خالی کنم...... اگه رد پایی از دست اندر کارای این فیلم دارین به من بگید البته اینترنتی باشه......
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
راستی دلتون بسوزه.......... چند وقت پیش زلزله اومد حال کردیم.......... من که هنوز داشتم خرخونی می کردم و نمازم مونده بود واسه ساعت 6 داشتم نماز می خوندم و همان موقع شنیدم که انگار لوستر داشت می لزید و مامانم داشت به خواهرم می گفتم مهری داره زلزله میاد که بعد هون موقع زلزله شدید اومد....... ما همون موقع چند دقیقه رفتیم تو حیاط من هم تا چند دقیقه ای آماده باش بودم که اگه دو باره اومد الفرار............... اون روز مراسم تشییع آیت الله فاضل لنکرانی بود........ و قم حسابی شلوغ بود......... شاید خدا خواسته بگه شما هم یه روز اینطوری میشید...........
بای بای.....
|