تبليغاتX
شهر فرنگ
 
شهر فرنگه از همه رنگه...
 
 
 

جورج کوچولو چطوری؟
فکر می کنم حالا خیلی بزرگ شده ای...
حتی به قول یکی محاسنت سفید شده است...
همیشه از بچگی عاشق تفنگ بازی بودی. یادت هست؟
حالا که بزرگ شدی و مثل خیلی پسرهای دیگر با مساعدت پدرت - بوش بزرگه - به سر و سامان رسیدی...
عشق تفنگ بازی کار دستت داد و حالا جای تفنگ های پلاستیکی با تفنگ هایی بازی می کنی که قدت بهشان نمی رسد...
آن موقع ها شوخی شوخی پدرت را می کشتی. و حالا هم با شوخی های تو مردم را جدی جدی داری به کشتن می دهی..
جورجی جان!
این کارها را نکن. خطرناکه جورجی!
حالا که یه اسمی برای خودت دست و پا کرده ای و اینقدر طرفدار دموکراسی هستی و برای تحقق اهداف ارزشمندت (!) می روی مردم را می کشی و می گویی می خواهم دموکراسی راه بیاندازم ... جون من از خیر ما بگذر ما از این دموکراسی ها نمی خواهیم...
مردم عراق را کشتی تا صدام را بکشی. همان ماری که توی آستین مبارک پرورش یافته بود.
مردم افغان را کشتی تا طالبان را بکشی و لادن جون را پیدا کنی. نمی دانی خود لادن جان هفت خط روزگار است. حالا تا او را هم بکشی شاید دیگر افغانستانی وجود نداشته باشد.
آخر جورج کوچولو  نمی دانی همین دار و دسته ایهود خان (ایهود اولمرت) شاگردای همون شارون خان هستند؟
تو هم مثل ماری هستی که در آستین مبارک اونها بزرگ شده ای...
سازمان ملل هم که زیر دست همین استادان بزرگ است ما دیگر غصه ای نداریم...
حالا خیال نکنی که من دارم حرف سیاسی می زنم ها!
نه جانم...
از من به تو گفتن دارد...
آن دوشیزه کاندولیزا هم با آن چشم های میرغضب، دیگر بوی ترشیدگیش کل سازمان های سیاسی جهان را گرفته... آخر یکی نیست بگوید عزیز دل بابا خانوم ها اینقدر بی عاطفه نیستند که...
جورج کوچولو می دانم که سگت برایت عزیز است ...
اما بیچاره پیر شده ... انگار می خواهی برای او هم دموکراسی راه بیاندازی؟
دیگر اونقدرها پیر شده که دیگر شاید مثل شارون بیچاره با یک عملیات مخوف بره تو خواب ابدی... خدا سگت را برایت نگه دارد...
جورجی جان بابا ما خاورمیانه ای ها داریم از زیادی محبت می ترکیم. اینقدر به ما محبت نکن...
راستی به رفیق دلبندت ، استاد گرانمایه، بلر عزیز، که تو یه مدتی هم در آستین ایشان مشغول به خدمت بودی ، عرض بی ادبی ما را برسان بگو با عرض بی ادبی باید بگویم لطفا کمی تا قسمتی دندان هایت را ارتودنسی کنید ...
دست راستش زیر سرت...!!!
جورج کوچولو  ما که سند و سالمان به اون گذشته ها نمی رسد و از وقتی که فهمیدیم  کی به کیه می گفتند جورج بوش. ببخشید حواسم نبود جورج دبلیو بوش...
انگار تازه داریم زمان هیتلر خدا بیامرز را دوره می کنیم و همش می بینیم مردم بیچاره افتادند اینور و اونور دارند جون می دهند... راست می گویند که تاریخ تکرار می شود ها!!!

                                                       قربان بی معرفتیت
                                                       امضا یه شاعر

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  یادم نیست موضوع انشا چه بود اما این مقدمه خیلی وقت پیش در ذهن من وول می خورد همین چند وقت پیش هم مقدمه رو اینجا نوشتم و بعد هم تبدیل شد ب یکی از انشاهایی که معلممان بعد از خواندش با آن لبخند حاکی از رضایت به بچه ها نگاه می کند که یعنی نظر بدهید. حالا می نویسمش:

«داشتم زندگی خودم را می کردم که یکدفعه دکتر زد پس گردنم و بدجوری اشکم را در آورد. و من ناگهان به خودم آمدم و دیدم : ای بابا من به دنیا آمده ام...
چه ذنیای بزرگی بود راستی! هر جایش را که نگاه می کردی یک چیزی داشت می جنبید. اما هر کسی که به من می رسید؛ چه خوشحال چه ناراحت و چه عصبانی ، چشم هایش گشادتر می شد و از چین های گوشه چشمش می فهمیدم که بله! این هم دارد من را می خنداند. ولی انگار لبخندش کشی است که با یک تلنگر بسته می شود.
من هم گریه می کردم گاهی. نمی دانم چرا؟ اما یک حس غریبی به من می گفت: تا گریه نکنی نمی توانی توی این دنیا زیر این آسمان زندگی کنی...
اما توی این دنیا، زیر این آسمان، یکی بود با چشم های نگران، که هروقت نگاهش می کردم می گفتم دنیا چیزهای خوبی هم دارد. چیزهای خوبی مثل مادر...
تاتی تاتی کردن هم لذتی داشت. مامان تاتی تاتی نمی کرد. بابا هم. اما آن پیرزن که مهربان بود تاتی تاتی می کرد. مثل من دست هایش را می گرفتند.
کلاس اول بودم که به من یاد دادند بابا آمد. بابا نان آورد. اما بابا همیشه نان نمی آورد. گاهی برنج می آورد. گاهی گوجه هم می آورد. گاهی هیچ چیز نمی آورد. از دست های بابا بدم می آمد چون بزرگ و خشن بودند. اما چه نوازش های گرمی داشتند.
حالا دیگر کلاس اول نیستم. حالا برای خودم آدمی شده ام.
ولی آدم شدن یعنی به دوش کشیدن چیزی بیشتر از آسمان و دریا و کوه ها... من آدم شدم. و حالا می دانم که برنج یعنی نان. گوجه یعنی نان. هیچ چیز یعنی نان. و نان یعنی عشق...
حالا می دانم که پیرزن از به دوش کشیدن تاتی تاتی می کرد و من از به دوش نکشیدن آن... حالا فهمیدم که خطوط کج و کوله دستهای پدر یعنی نمودار زندگی.
حالا فهمیدم که دنیا آنقدرها هم بزرگ نیست. بزرگ چشمانم هستند که همه چیز در آن جا می شود و دنیا فقط اندازه کف پاهایم است... اندازه همین جا که ایستاده ام...»

دبیر ادبیات با همان لبخند به بچه ها نگاه کرد. و بچه ها دست می زدند. یکی بلند میشه و میگه خانوم میشه توضیح بدین یعنی چی که دنیا اندازه کف پاهایت است؟
معلم هم به من نگاه می کند که یعنی خودت بگو. من هم می گویم...
می نشینم سر جام... خودم هم توی فکرم که یعنی آیا می شود دنیایم اندازه کف پاهام باشد و جوری باشم که همه چیز در چشمانم جا شوند؟

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  انسانیت فراموش شده؟
اگر اخبار بیست و سی رو دوشنبه دیده باشید، اخبار مربوط به خوردن زنده زنده ماهی ها رو حتما دیدین!!! و کلی هم افسوس خوردین...
این هم یکی از کارهای غیر انسانی بعضی از آدم هاست که آدم رو مدت ها در فکر فرو می بره... این چشم بادومی ها بعد از خوردن سوسک و سالاد پشه و آب نبات سوسک و این جو چیز ها که حتی مرغ مینای ما هم از خوردنش چندشش میشه دست زدن به این کار خیلییییییییییی ضد انسانی ... که البته ما کاری نمی تونیم بکنیم جز افسوس خوردن....
اگر هم در جریان نیستسد باید بگم که ماهی ها رو با آب جوش زنده زنده از پایین سرشون سرخ می کردن و در همون حال که ماهی داشت جون میداد و نفس می کشید و چشماش باز بود می خوردن یعنی گوشتشو از پایین می کن و می خوردن در حالی که ماهی بدبخت زنده بود....
به نظر من این آدم ها باید به همون صورت بمیرن انشاءالله...
خب این از این.....

 

************************************************************
مرد عمل باشیم...
اگر هم جلسه رئیس جمهور رو با خبرنگاران سفرهای استانی دیده باشین حتما حرف های ایشون رو هم درباره اقتصاد و وضع مملکت شنیدی...
خب خداوکیلی حرفای قشنگی بودن اما مردم توقع دارن این حرفا عملی بشن....
مثلا آزاد شدن قیمت بنزین افتاده در دست مجلس که خب البته باید باشه ... اما مجلس و نمایندگان مجلس به بدترین صورت ممکن دارن خیلی منفعت طلبانه کار می کنن...
و آقای رئیس جمهور هم اگر با این طرح مخالف بودن برای چی تلاش بیشتر نمی کنند؟
البته خیلی از مصوبات استانی قابل تقدیرند ...
درباره قیمت لبیات مثل شیر یارانه ای باید نظارت بیشتری بشه  چون که هر فروشنده ای ساز خودش رو می زنه و در محله ما یه مغازه 200 تومان و یکی 250 تومان میده...
هر چقدر هم اخبار میگه تعرفه ها اینطوری شدن اون طوری شدن که گوششون بدهکار نیس
...

***********************************************************
ما ایرانیای بیچاره

این آدمای اون ور آبی غیر مجاز خیلی واسه ما ایرانیا غصه می جمع آوری ماهواره هاخورن . مثلا من از علمک شیطان بزرگ (ماهواره) شنیدم که داشتن کی گفتن نمی دونم واسه چی جلوی دانشگاه تهران تجمع شده و جلوی دانشگاه امیر کبیر هم به خاطر اینکه مسئولین به بهانه قطع برق دانشگاه رو چند روز تعطیل کردن تجمع شده... و چقدر غصه می خوردن که توی ایران حقوق بشر نقض میشه...
حالا بر فرض اینکه نقض میشه دیگه وقتی یکسره تو کشورهای غربی می بینیم چطوری واسه بعضی تجمع های مردم  آدمای بیچاره رو با شلنگ آب یخ و انواع گازها و اینجور چیزا پرکنده می کنن دیگه نقض حقوق بشر تو ایران به چشم نمیاد...
یا این همه جنایتکار و یا همون زندان آمریکا...

*************************************************************

البته قطع برق یه جورایی مشکوک میزنه...
ما هم همون روز از صبح تا ساعت ده _ یازده قطعی برق داشتیم...
یه شایعاتی هم می شنویم درباره سهمیه بندی برق ولی خب یه کم خند داره ... کم که نه خیلی ... چون کل زندگی مردم مختل میشه... مگه میشه؟؟؟
ما هم که دو روزی شده تلفنمون رو قطع کردن و توی کوچه وجب به
وجب کندن که می خوان کابلا رو درست کنن و شماره تلفن ها هم عوض بشه....

*********************************************

سمپاد و فک و فامیلا

درباره آزمون ها هم باید بگم که توی سمپاد متاسفانه قبول نشدم ...
گفتم که نمیشم چون اصلا نمی خواستم برم...
توی مدرسه نمونه فرهنگ رتبه چهارم آوردم و چون اون هم نشد بریم ی
عنی با خانواده تفاهم نداشتیم و به خاطر مخالفت بعضی ها نشد
 بریم انسانی زنگ زدم گفتم ثبت نام نمی کنم ولی البته هر کس تو
مدرسه ما شرکت کرده قبول شده ولی اکثرا اونجا نمیرن و ...
اصل مطلب که مدرسه نمونه دولتی باهنر باشه هنوز خبری از
نتایج نیست.....من هم هر روز دلهرم بیشتر میشه و هر روز با خودم
هزار جور فکر و خیال می کنم که نکنه....
البته قبولیش که قبول میشم ولی اگر رتبم کمتر از 70 (70 به بعد)
 بشه باید برم یه مدرسه نمونه دولتی دیگه به نام سلمان که زیاد
 باب میلمان نیست...

**********************************************************

راستی من این چند روز که نبودم تلفنمون قطع بوده...

شرمنده...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  بالاخره دیدین این فیلم ماچند نفر خوب نیس؟
آخرش رو یه جوری به جنگ و جبهه ربط دادن که هیچ ربطی نداشت...
حالا من حرفم ما چند نفر نیس. حرف من اینه که چرا هر فیلمی رو بدون هیچ فکری به
زمان دفاع مقدس ربط می دهند؟
یه ویژگی مشترک بین فیلم های ما وجود داره اون هم اینکه:
یه آدمی رو که ریش داشته باشه میذارن تو فیلم که مثلا مال زمان جنگه و آخرش هم ربط میدن به شهدا و جنگ و این حرفا...
آخه خداییش نسل سومی ها و نسل های بعد از اونا چه گناهی کردن که تو این گیرودار زندگی ماشینی و بی عاطفه باید به مفهومی که هر کارگردانی از جنگ داره نگاه کنه آخرش هم هیچی نفهمه و فقط به حرفای آدمایی گوش کنه که...
اگه دقت کنیم می بینیم که این فیلما فقط این موضوع رو به مخاطب القا می کنن که شهیدای ما و جانبازامون انگار می خواستن یه حقی رو از مردم بگیرن و با داد و بیداد بخوان بگن که ما این کارو کردیم . اگع منظورم رو متوجه میشین.....
انگار که با مردم سر جنگ دارن و توقعات زیاد.
من خودم از نزدیک با نزدیک ده تا (یا بیشتر) از جانبازا حرف زدم. اونا اصلا توقعی ندارن. حتی اون کسی که نمی تونه از جاش تکان بخوره میگه اگه جنگ بشه من هستم...
چرا ما باید با این افکار محدودی درباره دفاع مقدس رو تو هر سریال مضخرفی تعریف کنیم...
البته من فیلم های سینمایی دفاع مقدس رو زیر سوال نمی برم. چون که اکثرشون جذاب هستن و بیشتر واقعیات روشرح میدن...
می دونید آدم چه احساسی داره؟
انگار که این کارگردانا خواستن با ربط دادن سریال هاشون به دفاع مقدس یه جوری ارشاد رو بپیچونن و بگن که ما در راه شهیدا این فیلم رو ساختیم...
چرا یکی مثل آقای ده نمکی پیدا نمیشه که جوان ها رو جذب کنه؟
چه کسی پیدا میشه که با دیدن اخراجی ها تحت تاثیر قرار نگرفته باشه؟
کی پیدا میشه که اول فیلم نخندیده باشه و آخرش اشک نریخته باشه؟
شاید فیلم از نظر فیلم برداری و بعضی از کارای حرفه ای قوی نباشه اما موثر بوده و یه ملت رو تحت تاثیر قرار داده...
ولی امیدواریم که اخراجی های 2 برعکس این نباشه و باز هم در کنار جنبه طنزش حرفی برای گفتن داشته باشه...

فعلا.......

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

تو هر روز هزار بار به من نگاه می کنی و من هیچ وقت به قول یکی به عمق فاجعه پی نمی برم که نمی برم.....
هر وقت نگاهم می کنی خجالت می کشم ... روزگار راست می گویند که بی وفا شده اما برای تو صد چندان بی وفا شده .
برای تو زندگی من هستم. زندگی روزهایی است که برای من گذراندی...
این بی وفاست. دریغ از یک روز خوش.
چشم هایت نگران است. از همه نگران تر. دنیا به تو یکی هم شده رحم نکرده. البته دنیا
نه، شاید باید بگویم من. او و او...
دنیا چه کرده به ما ... جز اینکه ما به دنیا چه ها کرده ایم...؟
تو همیشه خوب بوده ای... اصلا باورم نمی شود... هنوز هم نمی توانم باور کنم...
که تو اینقدر خوب باشی...
رنج هایی که من از آنها دم می زنم را تو خیلی وقت است که پشت سر گذرانده ای.
رنج های تو مثل یک سرطان خیلی وقت است که پیشرفته شده...
تو حتی دلت برای بدترین آدم دنیا می سوزد و دلت نمی آید به او حتی بی اعتنایی کنی...
تو مثل اسطوره ای برای من... شاید خدا دیگر یکی مثل تو را نیاورد... اصلا شاید برای هر کس تعریف کنم باور نکند که توی این دنیای افتضاح یک همچنین آدمی هم باشد...
آن موقع که به خودم آمدم و آدم شدم فکر می کردم دنیا همه اش گریه است همه اش درد است و همه اش بدی است......
اما فهمیدم دنیا چیزهای خوبی هم دارد چیزهای خوبی مثل تو........
همیشه دوست داشته ام وقتی که غم های دنیا مرا فشار می دهند تو را در آغوش بگیرم و درآغوش تو گریه کنم .....
اما تو آنقدر فشرده شده ای که نمی خواهم درد هایت را بیشتر کنم.....
شاید هم آنقدر بد بوده ام که غرور لعنتی نذاشته به تو بگویم که چقدر دوستت دارم...

 

مادرم!

خانوم طاهره نجفی

روزت مبارک

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  - مسیرت کجاست؟

- مسیر من نزدیک نیست

مسیر من شاید بخورد به کمربندی شهر

شاید پس این کوچه برسد

شاید پشت آن بن بست ها

یک دربست بگیرد برود..

مسیر من از فکر هم گذشته است...

لب ایستگاه عشق ایستاده است

مسیر من هنوز هم نزدیک نیست

مسیر من سمت نیاز است

سمت درخت

روی عاشقانه ها

پشت بن بستی درد

- مسیر تو این جاست

بایست

خورشید دارد طلوع می کند

هنوز وقت داری......

                                         خودم...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  سلام

لطفا اگه قالبم خوبه بگین

اگر هم بده بگین

مشکی رو عوض کردم چون خودم هم حوصله

خوندن مطالب با زمینه مشکی رو ندارم.....

قالب نیس دیگه

همینو گذاشتم.....

باز هم خرس شد.....

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

فکر کرده اید هر چه که بسازید و بفرستید روی آنتن مردم، شاهکار شده؟؟؟؟
خداییش ما رو سر کار گذاشته اید یا خودتان را ؟؟؟؟؟
فیلم های بی مزه و با موضوع های صد تا یه غاز!!!!
فکر کرده اید که چه؟؟؟

1. منظورمان سریال ما چند نفر بود.........این چند نفر

2. که فکر کرده اید می توانید با آن بازیگرهای شاهکار  یک سالن مو و فشن راه بیندازید؟؟؟ یا اینکه خواسته اید فرهنگ و تمدن ایرانی ها را به رخ بکشید؟؟؟
یا شاید خواسته اید مشکلات جوان ها یا مشکلات هنرمندان جوان(!) را نشان بدهید!!!!!!

3. موضوع سریال مشکلات خیلی خیلی زیادی داره و اصلا مخاطب را جذب نمی کند...
یعنی شاید مخاطب فقط برای پر کردن وقت خالی خودش بشینه پای این سریال. حداقل نظر من اینه.

4. چرا شخصیت ها را اینقدر احمق جلوه داده اند که یعنی بین همه ی شخصیت ها
تنها افراسیاب یه چیزی سرش میشه...

5. چرا افراسیاب را اینقدر غول جلوه داده ید یعنی کسانی که از خارج میان اینقدر بی مرامند؟؟؟

6. چرا در خانواده روزبه اینقدر تناقض بین تیپ های افراد خانواده وجود داره؟؟؟
روزبه که زده رو دست هر چی تیپه...
مادر روزبه مانتویی.....
خواهر روزبه بسیار نجیب و با حجاب است به طوریکه آنقدر ارتباط عرفانی با خدا داره...
فکر کنم همچنین چیزی به ندرت بین خانواده ها وجود داره.........

7. این آقای افراسیاب خوش تیپ اینقدر آب معدنی می خوره دل درد نمی گیره؟؟؟؟

8. چرا پدر روزبه رو همچنین آدم بی خیال و بی توجه نسبت به اطراف نشون داده اند؟؟؟

9. انتخاب بازیگرها بسیار بد انجام شده...... حتی یک بازیگر نیست که آدم به خاطر اون بشینه پای سریال........

10. به نظر من اسم سریال هیچ ربطی به موضوع نداره... به نظر من باید اسمشو می ذاشتن : "داستان های سهراب و غولی به نام افراسیاب"

11. این آقای سهراب اصلا حس بازیگری ندارن با اون چشم های بی حرکت و سردش...

12. مادر سهراب خداییش خیلی خوب مونده که همچنین پسر بزرگی (برادر سهراب) داره. که من اول فک کردم شوهرشه.

13. چرا مادر سهراب اونقدر لهجه ی غلیظ جنوبی داره ولی حتی پسر بزرگش هم یه خورده لهجه نداره؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

14. چرا سهراب دو روزه اینقدر معتاد شده که انگار ده ساله این کاره است...
              
          
              

  نتیجه می گیریم که کارگردان حوصله اش سر رفته بود وخواسته 
     یه کاری انجام بده دیگه!!!!!!!!!!
  دمتون گرم
   خسته نباشید!!!!!!!!
         البته این ها فقط نظرات من هستند شاید خیلی ها طرفدار این  فیلم باشند
                   اگر نظری دارید که منو توجیح کنید لطف کنید..........

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
   

از اینکه تاخیر داشتم معذرت می خوام.......
 
سرعت اینترنت اینقدر کم بود که دیوونه شدم.......

اون روز همه وبلاگ ها رو باز کردم تا واسه هموتن کامنت بذارم که هی کامپیوترم قطع
و وصل شد تا آخرش خودم هم قاطی کردم.......

خلاصه باز هم ببخشید........
امتحان رو هم به سلامتی دادیم. خوب بود. یعنی خوب دادم.......
وایسا ببینم.......
دینی یک غلط
ادبیات هیچی
عربی هیچی
علوم اجتماعی یک نزده
زبان هیچی
علوم یک غلط
ریاضی دو تا نزده

فکر کنم بد نباشه....... حالا معلوم نیس کی جواب رو میدن..... سمپاد هم هنوز جوابش نیومده....... احتمالا اخبار میگه کی میاد.......


++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

می خوام به انتشارات زنگ بزنم ببینم کتاب می تونم چاپ کنم.........
بهم نخندین ها!!!!!!!!!!
مگه خنده داره؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا ببینید من کتاب شعرمو چاپ می کنم........
حالا امروز یکی از شعرامو می زارم........
فقط خواهشا شعرامو ننویسید!!!!!!! پخش نکنید ها!!!!!!!!!!
شوخی کردم......... شعرای من تحفه ای نیستند....... ولی گفته باشم اگه برید ادعا
کنید این شعرا مال شماس ازتون شکایت می کنم.......
هاهاهاهاها........ بازم شوخی بود......

*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*0*

به من بتاب
به من که گاه گاه
تو را صدا می زنم
و از نهایت حرف های هر بی تاب
تو گریه می کردی
تو از کدام سمت مرا صدا زدی؟
تو از ضربان انگشت هایم
و از سکوت بکر صبح یک گنجشک
باشکوه تری
تو از صدای خواهش یک بغض
و از تکلم یه طفل نوپا
تازه تری
از التماس دست های این گدای بی مفهوم
و حرف های سپید او
دلم به رنج آمده
و حس سورئال چشم هایش
مرا فریب می دهد
کسی چرا مرا به اعتماد خالص زمین
معرفی نمی کند؟
غریزه ام مرا کشانده است
به سوی یک نیاز
به سوی غلظت وجود خویش...
زمان چه واژه ی بیهوده ایست
برای روز مبادا
برای روزی که متولد خواهم شد...
ببین مرا
ببین که دست هایم چه بی حوصله سوی تو می آیند
تکان بده مرا
تو نیاز من هستی
تو همان پرنده ای
که در اسارت سینه ای سنگی
به انتظار رهایی ، درون آن تپش دارد......
                                                              مائده

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
از دفعه دیگه سعی می کنم چیزای درست و حسابی بنویسم ........
شاید تا وقتی که حرفی واسه گفتم داشته باشم طول بکشه......
راستی دفعه بعد درباره فیلم ما چند نفر می خوام خودمو خالی کنم......
اگه رد پایی از دست اندر کارای این فیلم دارین به من بگید البته اینترنتی باشه......

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

راستی دلتون بسوزه..........
چند وقت پیش زلزله اومد حال کردیم..........
من که هنوز داشتم خرخونی می کردم و نمازم مونده بود واسه ساعت 6 داشتم نماز می خوندم و همان موقع شنیدم که انگار لوستر داشت می لزید و مامانم داشت به خواهرم می گفتم مهری داره زلزله میاد که بعد هون موقع زلزله شدید اومد.......
ما همون موقع چند دقیقه رفتیم تو حیاط من هم تا چند دقیقه ای آماده باش بودم
که اگه دو باره اومد الفرار...............
اون روز مراسم تشییع آیت الله فاضل لنکرانی بود........
و قم حسابی شلوغ بود.........
شاید خدا خواسته بگه شما هم یه روز اینطوری میشید...........

بای بای.....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور