تبليغاتX
شهر فرنگ
 
شهر فرنگه از همه رنگه...
 
 
 

سلام برو بچ.........
اصلا بگذار بروم سر اصل مطلب.....
یکی منو نصیحت بکنه...راستی چرا هیچ کس منو نصیحت نمی کنه.... چرا من باید همه رو نصیحت کنم.... دیگه همه میگن مائده مگه شبیه ریش سفیداس که هر کسی یه دردی می زنه زیر دلش میاد سراغ من.......
مائده یه مشکلی دارم.... مائده یه راهنمایی .... مائده .... مائده....
یکی بیاد منو نصیحت بکنه... بگه آخه دختر تو این سال سومی سال نهایی ... چه دردی داشتی که بیای وبلاگ بزنی...... ها؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا این کامپیوتر که تو اتاقم نشسته هر از گاهی یه چشمکی می زنه و این دل بی تاب منو می کشونه طرف خودش.... بیا بابا به برو بچ سر بزن اینقدر نامرد نباش.... آقا جون ولم کن دیگه... باقالی.......
منو درک کنید...... از سه شنبه امتحانا شروع میشه..... به خدا... اولین امتحان هم ریاضیه...... بدبختی..... البت خوشبختانه نهاییه..... ولی مثلا شنبه و یکشنبه زود تعطیل میشیم و دوشنبه تعطیلیم تا درس بخونیم........ مثلا........
خانوما و آقایون.....
اینجانب شاید تا دو سه روز آینده بیام به هر کدوم سرکی بزنم و یه یادگاری بذارم...
و تا 23 خرداد پیدام نشه.....
به خدا دلم تنگ میشه.....
اصلا شاید دلم نذاره و بیام..... خدا می دونه.......
ولی شما هم دعا کنید که اراده من ته نکشه.......
ولی خب من نامرد..... شما نامردی نکنید بگین مائده رفت دیگه چرا واسش نظر بذاریم...... خوب شد که رفت.......
این رسم زنونگی نیست ها و رسم مردونگی......
به خدا دلم واستون تنگ میشه.... البته اگه شیطنت نکنم که بیام ببینم کامران آپه یا نه .....
خصوصا واسه مهتا که خودش می دونه من بدبختیام شروع شده.....
مهتا جون خودت هم حتما امتحان داری دیگه......
معذرت می خوام .... بذارین با خبر خوش بیام پیشتون.....
راستی!!!!!! 18 خرداد امتحان تیزهوشان داریم...... البته من نمیرم اگه قبول بشم ولی شما دعا کنید قبول بشم...... مرسی.........................
به گمونم باید دل از خبر 21 بزنم...... اما مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نچ نمیشه....
کارنامه میان ترم دوم حسابی منو شوکه کرده...... تا به حال این نمره رو نیاورده بودم...... وای..... یه کابوس بزرگ بود..... حالا فدای سرم......
خیلی حرف زدم...... ببخشید.......
خداحافظ همین حالا.............
تا 23 خرداد................................................

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

 تاریخچه ما........       

یه مدت بود دبیر علوم گفت که باید خبر علمی بیارین واسه نمره مستمر من هم از اون موقع گیر سه پیچ شدم به خبرا .... از خبر علمی فرهنگی هنری شروع می کردم و با یک کاغذ و قلم شروع به نوشتن خبرای علمی می شدم.
مابین خبرها یه خبرنگار رو می دیدم که مثل بقیه نبود ... ازش بدم میومد...چقدر مغرور بود.... چقدر خودشو تحویل می گرفت.... وقتی حرف می زد انگار که همه دنیا مال اونه.... هر وقت می گفتند نجف زاده من می زدم یه کانال دیگه تا گزارشش تموم بشه... بعد چند ماهی گذشت و شب قدر بود....... اینبار نشستم گزارش نجف زاده رو نگاه کردم.... داشت می گفت:
راستی این پرنه کوچک !
این پرنده کوچک ، چه شد که عاشق شد...
به خودم اومدم و دیدم که از اون روز هر وقت گوش میدم به گزارشهاش یه جوری صداش و واژه هایی که میگه تو من نفوذ می کنن......
از اون به بعد من بیست و سی رو می دیدم و همه اخبارهایی که می دونستم رد پایی از نجف زاده تو اون هست...
و بعد از وبلاگ نویسی هم وبلاگ نجف زاده رو پیدا کردم..... چه روز قشنگی بود...
فاطمه هم روز تولد کامران خان رو به ما گفت...
امروز روز خیلی قشنگی است.........
کامران فکر کنم یاد صدای گریه خودش تو بیمارستان افتاده ........
راستی مرد خبرنگار.....
تولدت مبارک...

تولدت مبارک....

یادت باشه که واسه خیلی ها داداشی بودی .... یادت باشه خیلی ها رو یه جورایی
عوض کردی.......
یه وقتی یادت نره چه کسایی میومدن هر روز به دفترچه اینترنتی شما سر می زدن....

امسال قشنگ ترین روز تولد آقا کامرانه..
می دونید چرا؟
چون که یه نفر دیگه به جمعشون اضافه شده...
یه فرشته کوچولو ......
امیرکیان خوشگل.....
و امیدوارم همون طور که خود آقا کامران می خواهد امیرکیان مثل خودش
بالهای قشنگشو از دست نده.....

به خانوم آقا کامران هم تبریک میگم....
اولن به خاطر همسر افتخارآمیزشون....
دوما به خاطر تولد همسرشون....

فعلا تو اسم خانوم آقا کامران شک دارم.....
که نمیگم.......

از 22 اردیبهشت 57 ، بیست و نهمین ساله که می گذره.....
پس امسال پا گذاشتی تو بیست و نه...
کامران خان داری پیر میشی ها!!!!!!!!

امیدوارم که همیشه یاد خدایی باشی که اینقدر دوست داره....
امیدورام که مثل همیشه گزارش هایت بوی زندگی بدهند........
امیدوارم که امیرکیان گل پسرت همیشه موفق باشه.............
امیدوارم که همون طور که دوست داری کارگردان سینما بشی.
امیدوارم که از خبرنگاری دست بر نداری.............................
امیدورام که همیشه دلت نورانی و پاک باشه.....................
امیدورام که لبخندی از اعماق وجودت همیشه روی لبانت باشه.
امیدوارم که زندگست همیشه پر از رنگ های قشن باشه.......
امیدورام که هیچ وقت خسته نشی از رسم روزگار...............
امیدورام که موهایت دیگر نریزد......................................
امیدورام که درخت پرتغالت هیچ وقت اشتب نزنه و نارنج از خاک درنیاد...

راستی آروز دارم که هیچ وقت خان مرادها و حسین دوربینی ها و اون قهوه خونه ها و اون پرنده های کوچک و روزهای عراق و ...و...و... رو فراموش نکنی......

می دونم که جای خیلی از دوستات که پرواز کردن خالیه....
اما می دونم اونا هم بهت تبریک میگن.....

 

 

 

امیدورام به قول یه کسی همیشه شوت بزنی اما اوت نکنی......
اگه حتی دوست داری نوک حمله پرسپولیس باشی................

 

 آقا کامران بر روی صندلی داغ صندلی داغ...... نگاه کنید از گرم و نرمی چه لبخندی می زنه....

اینجا کامران شبیه مجری های تلوزیونی شده......

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  سلام...
 
چند وقتیه که خیلی حوصلم سر رفته...
امتحان دادن ها و تکراری مدرسه آدمو بدجوری بی تاب تابستون می کنه...

بابا به ما غزل مزل نیومده ...
اینم یه شعر نو و نوستالژیک...

 

دیدم برگ ها تا نورقد کشیده اند
دیدم تن دخت ها چون سایه هایی خشک
بر مرگ کبوتر
کبوتر جلد زندگی
آواز خوانده اند
و مرد آرام می گرید:
"مرگ پایان کبوتر نیست..."
دیدم که کرکس شوق رهایی خویش را
با مرگ کبوتر  جشن گرفته است
و سوگ عشق چشم های خورشید را
کور می کند...
امروز خورشید گرفته است
و این بار کسوفی در راه نیست
امروز کبوتر پرواز را فراموش کرده است...
امروز برگ ها یکباره تن درخت را برهنه کرده اند
و سکوت
این درد آشنا
مرا به غربت همیشگی خویش فرا می خواند
ای کبوتر
ای برگ ها
تا کجا انتظار خود را مخفی می کنید
امروز جای یک نفر خالیست
کاش زودتر بیاید
و آنگاه
با هم شعر زندگی را زمزمه کنیم
و یک عمر با هم بگوییم:
که دیگر آدمی له نمی شود...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

دیدی آخر چه کشیدم از تو
یا به تعبیر سخن جور کشیدم از تو
من تو را زمزمه کردم هر شب
بی تو فریاد کشیدم از تو
هر نفس عشق تو را در دل و جان
به خمیده کمرم، کوه فرهاد کشیدم از تو
چهره ناب پریوش چو نمودی از خود
صورت ماه کشیدم، نور مهتاب کشیدم از تو
دلم از محنت غربت چو گرفت
بی صدا درد کشیدم از تو

                                             خودم...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

            داشتم زندگی خودمو می کردم که یک دفعه دکتر زد پس گردنم و بد جوری اشکمو درآورد.... بعد به خودم اومدم و دیدم که ای بابا دل غافل ما دنیا اومدیم .....
از اینکه همه به گریه من می خندیدن کفری شدم...... چه حس عجیبی!!!
چه دنیای بزرگی بود ... هر گوشه و کنارش یه جونوری می جنبید.....
بعد هم نفهمیدم چطور شد که قد کشیدم و الان واسه خودم آدم شدم.....
حالا که بزرگ شدم می بینم بزگترین چیز برام چشمهام هستن که همه چیز در اونا جا میشن و کوچکترین چیز دنیاس که که شاید خیلی بزرگ باشه اما همین الان هم اندازه کف پاهاته...
حالا می بینم ... خدا خیر بده دکتر رو که پس گردنیش رو هنوز رو گردنم حس می کنم.

***************************************************************
در جست و جوی عشق هیاهو نمی کنیم
ما را صدا مکن که ما هو نمی کنیم
در دا به خود مگو که با عطر سبزه ها
در شور و شوق تمنا نمی کنیم
درد فراق در تنم مثل گزنده ای
درد تو را می درد، منعش نمی کنیم
ما را به عرش بر سالار سبزه ها
ورنه، نمی بری، که غوغا نمی کنیم
حتی به ما مگو به این صورت که چیستی
شاید به قطره ای، طاقت نمی کنیم...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

سلام...

یادمه آن زمان ها که ما کوچولو بودیم سومین شبکه تازه افتتاح شده بود.

بعد که تا شبکه هفتم هم آمد... اینطور که به گوش می رسد قدیمی تر ها می

گفتند که از دیدن تلوزیون دهان هایشان یه وجب باز می مونده و خیلی ذوق

می کردند. ولی حالا اگه نظرسنجی کنیم می بینیم که بیشتر جوونا میگن

برو بابا تلوزیون چیه؟؟؟

و با کلمات و عباراتی مث جوات و امل بازی و این جور چیزا TV عزیز را یاد می کنن...

TV عزیز ما با اینکه دارای برنامه های متنوعی(!) است اما نمی دونم چرا نظر

خیلی ها رو جلب نمی کنه!!!

سریال های تلوزیونی هم هر چند سال یکبار تعویض میشن ...(حتما برای اینکه

در یاد و خاطره ها بمونن!!) و همه اونا به امر مقدس ازدواج ختم میشن...

نمی دونم چرا این تخته عجیب و جادویی همه رو به جورایی طلسم می کنه!!

فکر کنم دیگه نیازی به گریم کردن نباشه .... یه روز از کمالات یه بازیگر می

شنویم و یه روز دیگه می بینیم امگار که نه بابا این هم...

البته پدیده سانسور کمی فقط کمی ، کم رنگ شده. میگن تلوزیون حس دیگه

ای هم داره یعنی اگه در اخبار بگن که کالایی ارزان میشه مطمئن باشید

اشتباه به عرضتون رسوندن... این هم اشتباه لفظیه دیگه...!!!!

بازیگر هم اگه جوون باشه موهاش بلند باشه و کمی هم قیاف داشته باشه

روز بعد یه پیشنهاد چندین میلیون تومانی بهش میشه و صفحات مجلات به

تصاویر  این عزیزان مزین می شود...

طرح جمع آوری بسیار محترمانه ماهواره ها هم حتما سیاست جدیدی برای

جمع آوری بیننده می باشد...!!!

پدیده عجیب زیر تیغ همه را انگشت به دهان کرده بود... چون که در طول تاریخ

تلوزیون ایران فیلمی با درجه لوسی کمتر بود ... خب ما باید هم تعجب کنیم

چون که بعیده خداییش...

مجری های برنامه کودک هم از بس بیچاره ها با بچه ها سروکله زدن انگار

دلشون می خواد کودکای بخت برگشته رو زیرزیرکی یه نیشگون ناقابل بگیرن.

اما طفلی ها مجبورن لبخند هاشونو تا لبالب گوش هاشون باز کنن....

*ببخشید طولانی شد....

چون TV عزیز ما این همه حسن داره ... تقصیر من نیس...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
   
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  سلام سلام صد تا سلام ........

   تولد .... تولد ....... تولدت مبارک........
    امیر کیان نجف زاده پسر کامران نجف زاده به دنیا آمد......
      مبارکه.......
   به همه شما و خصوصا کامران و خانومش تبریک میگم......


   دیروز که خبر رو از ساقی شنیدم یعنی تو کامنتای وبلاگ خوندم قلبم داشت از تو دهنم می زد بیرون.... کامران و بابا شدن.......وا.... مه میشه....
از یه طرف باورم نمی شد و از یه طرف داشتم از هوش می رفتم......
و حالا می فهمم که اون "نه فعلا" گفتن های کامران تو گفت و گو با کامران خان چه معنایی داشت.......
خداییش به کامران نمیاد بابا بشه....
فکر کنید امیر کیان خوشگله میگه : بابا کامران بیا بریم دد...
خیلی باحاله.... پس این کامران خان که چند وقتی پیداش نبود در گیر و دار یه فسقلی چند وجبی بود....... الهی ... فداش....
حالا این اسم جدید امیر کیان فکر می کنم که از اون جایی دراومد که کامران با خانومش تفاهم نداشت و یکی می گفت امیر و یکی کیان و آن وقت اسم این بچه شده امیر کیان.....

خلاصه امیر کیان خوشگل هم مثل باباش بهاریه......
کامران خان مبارکه......
دیگه زندگی سه نفره شروع شد.....
ببینیم امیر کیان هم راه پدرشو میره یا نه......
آخی......
نمی تونم احساساتمو کنترل کنم......
حالا فعلا...

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور