|
جلال آل احمد
((در خانواده اي روحاني ( مسلمان شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند. و حالا برادرزاده اي و يك شوهر خواهر ديگر روحانيند. و اين تازه اول عشق است...))
اين ها جملاتي از جلال آل احمد بود كه ابتداي زندگي نامه خود را اين چنين گفته...
((نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال 1302 بي اغراق سر هفت تا دختر آمده ام كه البته هيچ كدامشان كور نبوده اند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دوتاشان در همان كودكي سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند. و يكي ديگر در سن سي و پنج سالگي به سرطان رفت...))
پدرش يكي از محضرداران و آقاي محل بود اما وقتي وزارت عدليه دست گذاشت رو محضرها او كه به قول جلال زير بار انگ و مهر و تمبر دولت نمي رفت قناعت كرد به اينكه فقط آقاي محل باشد. بعد از دبستان ديگر نگذاشت او درس بخواند و مي خواست او در بازار كار كند. و نظرش اين بود كه مدارس بچه ها را به بي ديني مي كشاند. اما جلال كه چيزي بالاتر از اين ها را مي طلبيد به كلاس هاي شبانه دارالفنون مي رفت و روزها كار مي كرد. تا اينكه ديپلم گرفت:
(( همين جوري ها دبيرستان تمام شد و توشيح ديپلمه آمد زير برگه وجودم- در سال 1322- يعني زمان جنگ. به اين ترتيب است كه جوانكي با انگشتري عقيق به دست و سر تراشيده نزديك به يك متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل...))
بعد از جنگ دانشكده ادبيات را در 1325 تمام كرد و معلم شد. او يكي از اعضاي حزب توده بود. و به گفته خود در سال هاي آخر دبيرستان با حرف هاي احمد كسروي آشنا شد و بعد در مجله پيمان ، مرد امروز ، تفريحات شب ، دنيا و مطبوعات حزب توده فعاليت كرد.
او و دوستانش انجمن به اسم انجمن اصلاح ترتيب دادند و در آن مجاني فرانسه و زبان عربي درس مي دادند. و روزنامه ديواري داشتند.
آثار جلال:
در زمان حيات وي چاپ شد: عزاداري هاي نامشروع ،ديد و بازديد عيد ،گزارش هايي از وضع دبيرستان هاي تهران، از رنجي كه مي بريم،حزب توده سر دو راه، محمد و آخرالزمان،سه تار،قمار باز،بيگانه ،سوء تفاهم،زن زيادي،دست هاي آلوده ،اورازان،دست هاي آلوده ،بازگشت از شوروي،مائده هاي زميني،هفت مقاله،سرگذشت كندوها،مدير مدرسه، تات نشين-هاي بلوك زهرا،جزيره خارك،در يتيم خليج،نون و القلم،سه مقاله ديگر،كارنامه سه ساله،غرب زدگي،ارزيابي شتابزده،كرگدن،خسي در ميقات،عبور از خط ،نفرين زمين،نيما چشم جلال بود
آثاري كه بعد از مرگ وي چاپ شد: پنج داستان،چهل طوطي اصل،تشنگي و گشنگي،غرب زدگي منقح جلال،در خدمت و خيانت روشنفكران،يك چاه و دو چاله،سنگي بر گوري،سفر به ولايت عزرائيل،سفر روس
چاپ نشده ها: سفر فرنگ،سفر آمريكا،مقالات سياسي،مكاتباتش با پدر،همسر،برادرو...، يادداشت هاي روزانه
((پيش از پيوستن به حزب جزوه اي ترجمه كرده بودم از عربي به اسم عزاداري هاي نامشروع كه سال 22 چاپ شد و يكي دو قران فروختيم و دو روزه تمام شد. و خوش و خوشحال بوديم كه انجمن كار انتفاعي هم كرده. نگو كه بازارهاي مذهبي همه اش را چكي خريده اند و سوزانده اند...))
او در مجله ماهانه مردم و مجله رهبر نيز بود و اولين قصه اش در مجله سخن درآمد.كه زير سايه صادق هدايت منتشر مي شد.و در اسفند همان سال ها ديد و بازديد منتشر شد.از رنجي
كه مي بريم در اواسط 1326.او از ژيد،سارتر،كامو و نيز از داستايوسكي ترجمه هايي داشته.
((هم در اين دوره است كه زن مي گيرم. وقتي از اجتماع بزرگ دستت كوتاه شد. كوچكش را در چهر ديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن از آن به خانه شخصي. و زنم سيمين دانشور كه مي شناسيد. اهل كتاب و قلم و دانشيار رشته زيبايي شناسي و صاحب تاليفات و ترجمه هاي فراوان و در حقيقت نوعي يا و ياور اين قلم كه اگر او نبود چه خزعبالتي كه به اين قلم درآمده بود(و مگر درنيامده؟). از 1329 به اين ور هيچ كاري به اين قلم منتشر نشده است كه سيمين اولين خواننده و نقادش نباشد...))
آل احمد را يكي از كاشفان نيما دانسته اند زيرا كه در معرفي شخصيت او و شعرش نقش به سزايي را ايفا كرده...
خلاصه اگر بخواهيم از جلال بگوييم در اين محدود زمان نمي گنجد و نمي توان شخصيت اين بزرگمرد را آن طور كه بايد و شايد توصيف كرد. جلال آل احمد در 17 شهريور1348 اين جهان خاكي را بدرود مي گويد و از تنگناي جسم آزاد مي شود.
و جلال...ماندگار شد
|