تبليغاتX
شهر فرنگ
 
شهر فرنگه از همه رنگه...
 
 
   


شبي از شب ها تو مرا گفتي شب باش         

من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

به اميدي كه تو فانوس نظرگاه شب من باشي

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

عبور بايد كرد                       

 

صداي باد مي آيد،عبور بايد كرد

 

                           و من مسافرم،اي بادهاي همواره

 

مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.

 

                        مرا به كودكي شور آب ها برسانيد

 

و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور

 

                       پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد

 

دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر

 

                    در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد

 

و اتفاق وجود مرا كنار درخت

 

                      بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك

 

و در تنفس تنهايي

 

                    دريچه هاي شعور مرا به هم بزنيد

 

روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز

 

                     مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد

 

حضور هيچ ملايم را

 

                    به من نشان بدهيد

                                      

                                                            سهراب سپهري
 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  يك دم است و يك بازدم...
در تمام طول زندگيت همراه تو بوده. با تو آمده و با تو خواهد رفت.
با هر دم جريان زندگي را به  ريه هايت فرو مي كني...
شايد خيلي ساده باشد. اما با تمام سادگيش يعني زندگي.
شايد تنها چيزي باشد كه اينقدر فراموش شده
 
 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
 

جلال آل احمد                               

 

((در خانواده اي روحاني ( مسلمان شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند. و حالا برادرزاده اي و يك شوهر خواهر ديگر روحانيند. و اين تازه اول عشق است...))

اين ها جملاتي از جلال آل احمد بود كه ابتداي زندگي نامه خود را اين چنين گفته...

((نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال 1302 بي اغراق سر هفت تا دختر آمده ام كه البته هيچ كدامشان كور نبوده اند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دوتاشان در همان كودكي سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند. و يكي ديگر در سن سي و پنج سالگي به سرطان رفت...))

پدرش يكي از محضرداران و آقاي محل بود اما وقتي وزارت عدليه دست گذاشت رو محضرها او كه به قول جلال زير بار انگ و مهر و تمبر دولت نمي رفت قناعت كرد به اينكه فقط آقاي محل باشد. بعد از دبستان ديگر نگذاشت او درس بخواند و مي خواست او در بازار كار كند. و نظرش اين بود كه مدارس بچه ها را به بي ديني مي كشاند. اما جلال كه چيزي بالاتر از اين ها را مي طلبيد به كلاس هاي شبانه دارالفنون مي رفت و روزها كار مي كرد. تا اينكه ديپلم گرفت:

(( همين جوري ها دبيرستان تمام شد و توشيح ديپلمه آمد زير برگه وجودم- در سال 1322- يعني زمان جنگ. به اين ترتيب است كه جوانكي با انگشتري عقيق به دست و سر تراشيده نزديك به يك متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل...))

بعد از جنگ دانشكده ادبيات را در 1325 تمام كرد و معلم شد. او يكي از اعضاي حزب توده بود. و به گفته خود در سال هاي آخر دبيرستان با حرف هاي احمد كسروي آشنا شد و بعد در مجله پيمان ، مرد امروز ، تفريحات شب ، دنيا و مطبوعات حزب توده فعاليت كرد.

او و دوستانش انجمن به اسم انجمن اصلاح ترتيب دادند و در آن مجاني فرانسه و زبان عربي درس مي دادند. و روزنامه ديواري داشتند.

آثار جلال:

در زمان حيات وي چاپ شد:  عزاداري هاي نامشروع ،ديد و بازديد عيد ،گزارش هايي از وضع دبيرستان هاي تهران، از رنجي كه مي بريم،حزب توده سر دو راه، محمد و آخرالزمان،سه تار،قمار باز،بيگانه ،سوء تفاهم،زن زيادي،دست هاي آلوده ،اورازان،دست هاي آلوده ،بازگشت از شوروي،مائده هاي زميني،هفت مقاله،سرگذشت كندوها،مدير مدرسه، تات نشين-هاي بلوك زهرا،جزيره خارك،در يتيم خليج،نون و القلم،سه مقاله ديگر،كارنامه سه ساله،غرب زدگي،ارزيابي شتابزده،كرگدن،خسي در ميقات،عبور از خط ،نفرين زمين،نيما چشم جلال بود

آثاري كه بعد از مرگ وي چاپ شد: پنج داستان،چهل طوطي اصل،تشنگي و گشنگي،غرب زدگي منقح جلال،در خدمت و خيانت روشنفكران،يك چاه و دو چاله،سنگي بر گوري،سفر به ولايت عزرائيل،سفر روس

چاپ نشده ها: سفر فرنگ،سفر آمريكا،مقالات سياسي،مكاتباتش با پدر،همسر،برادرو...، يادداشت هاي روزانه

((پيش از پيوستن به حزب جزوه اي ترجمه كرده بودم از عربي به اسم عزاداري هاي نامشروع كه سال 22 چاپ شد و يكي دو قران فروختيم و دو روزه تمام شد. و خوش و خوشحال بوديم كه انجمن كار انتفاعي هم كرده. نگو كه بازارهاي مذهبي همه اش را چكي خريده اند و سوزانده اند...))

او در مجله ماهانه مردم و مجله رهبر نيز بود و اولين قصه اش در مجله سخن درآمد.كه زير سايه صادق هدايت منتشر مي شد.و در اسفند همان سال ها ديد و بازديد منتشر شد.از رنجي

كه مي بريم در اواسط 1326.او از ژيد،سارتر،كامو و نيز از داستايوسكي ترجمه هايي داشته.

((هم در اين دوره است كه زن مي گيرم. وقتي از اجتماع بزرگ دستت كوتاه شد. كوچكش را در چهر ديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن از آن به خانه شخصي. و زنم سيمين دانشور كه مي شناسيد. اهل كتاب و قلم و دانشيار رشته زيبايي شناسي و صاحب تاليفات و ترجمه هاي فراوان و در حقيقت نوعي يا و ياور اين قلم كه اگر او نبود چه خزعبالتي كه به اين قلم درآمده بود(و مگر درنيامده؟). از 1329 به اين ور هيچ كاري به اين قلم منتشر نشده است كه سيمين اولين خواننده و نقادش نباشد...))

آل احمد را يكي از كاشفان نيما دانسته اند زيرا كه در معرفي شخصيت او و شعرش نقش به سزايي را ايفا كرده...

خلاصه اگر بخواهيم از جلال بگوييم در اين محدود زمان نمي گنجد و نمي توان  شخصيت اين بزرگمرد را آن طور كه بايد و شايد توصيف كرد. جلال آل احمد در 17 شهريور1348 اين جهان خاكي را بدرود مي گويد و از تنگناي جسم آزاد مي شود.

                                                                              و جلال...ماندگار شد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  سلام

گفتته بودم شعر مي گم دلم مي خواهد يه چند تا شعرامو بنويسم شما هم نظر بدين حالا يكي شون اينه:

نو را مي بينم

زيباست...

لابلاي شاخه ها

چشمكي از خورشي

چه صفايي دارد...

بوي نمناك رطوبت جاريست

هر درختي بر باد

قصه ها مي گويد

وسعت گنجشك ها

يك ترانه بر درخت

پاك مي بينم آب

نرم نرمك مي رود

تا لب درياچه عشق

شور ادراك نماز در تنم پيچيده

دست بردم در آب

خنك آب چه احساسي به من مي بخشد

نور احساس

هوايي تازه

چادري پر معنا

دانه هاي تسبيح

در طواف

مست از عشق

به خود پيچيده

ذهنم از شهر هياهو خالي

سينه ام مي شكافد از شوق

قامت عشق

چه نمازي

وه چه شيرين است...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 
 
  باز هم پر و بال كبوترانمان شكست باز هم در پي يار افتادند...

سقوط هواپيمايي ديگر باز هم جوانان اين مرز وبوم را به يار رساند...

هيچ وقت نتوانستم بفهمم شهيد چيست؟...

اما يكي از اين شهيدان را امروز در مدرسه ما تشعييع كردند او فرزند معظم سرايدار مدرسه ما بود...

شهيد مهندس پاسدار رضا ترازي ...

مدرسه حالي ديگر داشت

خداوند روحشان را قرين رحمت قرار دهد

در اين باره شعري گفتم:

ذهن ها در پي خطي نامضبوط

مي شكستندت

هيچ كس نفهميد كه كبوتر

در مدرسه پايان يافت

با پروبال شكسته به زمين افتاد

چه صدايي بود؟

شكست...

دل پاييزي مادري ترك برداشت

چه هواپيمايي

يك شهيد مي آيد...

و من از شوق

دلم مي خواهد

پر كشم سوي غريبي حياط...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه شاعر
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور